باز باران با ترانه میخورد بر بام خانه خانه ام کو؟؟؟؟ خانه ات کو؟؟؟؟ آن دل دیوانه ات کو؟؟؟؟؟؟؟ روزهای کودکی کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فصل خوب سادگی کو؟؟؟ یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین پس چه شد دیگر کجا رفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خاطرات خوب و رنگین در پس آن کوی بن بست در دل تو آرزو هست؟؟؟؟ کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز یاد باران رفته از یاد آرزوها رفته بر باد.......................................................... باز باران میخورد بربام خانه بی ترانه بی بهانه شاید گم کرده خانه! تو هیچ وقت پیدا نمیشی هیچ وقت.....تو یک گم شده ای که نه نشانی از خانه داری نه از دل..... تو گمشده ای ......................... آنقدر زیر بارانت نشستم که دیگر همه اعضای بدنم سر شده احساس نمی کنم تازیانه ات را غرش میکنی می غری می شکنی .................... راستی چرا صدایت را نمی شنوم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مرا ببخش شاید ..................................
| Design By : Pars Skin |
